۱۳۸۷ آذر ۱۷, یکشنبه

این همه تاکید، چرا؟


منابع مقاله:
کربلا کعبه دلها، محدثی، جواد؛

علاوه بر پاداش‏زیادتر و تاءکید بیشتر نسبت به زیارت قبر حسین بن علی (ع)، از نظر مناسبتهای زمانی هم آن فوق العادگی، کاملا محسوس است.
همانگونه‏که شیعیان آن حضرت، در هر مناسبت و مجلس و محفلی - حتی مراسم شادی و جشن هم - از حسین یاد می‏کنند و یاد او رانمک هر مجلس می‏دانند، ائمه‏هم نسبت به زیارت او - از دور یا نزدیک - اینگونه اصرار و تاءکید داشته‏اند.
درروایات مربوط به زیارت هم، در هر فرصت و مناسبتی، در تمام ایام‏و فصول سال، در همه حالات سفر و حضر، غم و شادی ، اعیاد و وفیات، شبهای قدر، مبعث، فطر،نیمه شعبان، غدیر، عاشورا، و ...دستور یه زیارت حسین بن علی(ع) داده‏اند.و بیش از همه ائمه و حتی رسول خدا، به زیارت سیدالشهدا تاکید شده است.
اینهابرای چیست؟می‏توان گفت برای این است که، عاشورای حسین و حادثه کربلا، ( سمبل ) است.
همچنانکه مخالفت‏و دشمنی دشمنان هم، بیش او همه، با نام و یاد و مزار مظلوم کربلا بوده است چرا که کربلا در نظرشان سمبل مقاومت بوده است.
البته بایدبه تاریخ نگاه کرد، تا هم عمق تاءثیر عاشورا را در سرنوشت اسلام‏و مسلمین دریافت، و هم میزان خصومت دشمنان را با این (مزار) و ( تربت )، شناخت.تبلور درخشان خط ائمه، در حرکت عاشورا بود و کینه توزی شدید دشمنان حق و اهل بیت هم، در مخالفت با آن حضرت، و اثرات شهادتش انجام می‏گرفت.حتی سالها بعد از نابودی امویان هم، بخش عظیمی از جامعه، همچنان دچار ضایعات و عوارض و آثار سوء تبلیغات‏و تعلیمات مسمومی بود که در آن دوره خفقان و در آن ( هزار ماه سیاه ) ایجاد شده بود.
تشویق موکدبه زیارت کربلا، در جهت خنثی کردن و محو نمودن هر چه بیشتر آن ضایعات و سموم بود.
کربلا، از یک سو،سمبل مظلومیت آن پیشوایان عدل بود، و از سویی، مظهر دفاع بزرگ آل علی و عترت پیامبر، از اسلام و قرآن، حتی به قیمت جانهای عزیز و گرانقدرو قتل عامهای شگفت و هولناک.
توجه و روی‏آوردن به مزار سید الشهدا، در واقع تکرار و یادآوری همه روزه‏و همواره حق و مظلومیت و تکلیف و تعهد بود، تا دلها به آن جهت و آن سو، تمایل پیدا کند و امت اسلام، ( کربلایی ) شود و فکر و ذکر و نشست و برخاست و آغاز و انجام شیعه، همواره ( حسینی ) گردد.
خداونداگر برای زیارت کربلای حسین، پاداش هزار حج و عمره می‏دهد، چون حج هم به برکت عاشورا باقی مانده است.حج را هم حسین زنده کرد.حیات اسلام در سایه خون پاک شهیدان کربلا بود.اگر نامی و سخنی از پیامبر و کعبه و قبله و وی و دین و قرآن مانده است، به برکت وجود حسین و خون و شهادت اوست.
اسلام، مدیون‏سید الشهداء است.از اینجاست که می‏گوییم:کربلا، همه چیز ماست، چون اساس دین را حفظ کرد.
مگر نه اینکه‏امویان، کمر به هدم اسلام بسته بودند؟! مگر نه اینکه برنامه‏های ضد اسلام رجعت طلبان، در راستای ارزشهای جاهلی، یکی پس از دیگری احیا می‏شد؟مگر نه اینکه آل امیه، اسلام را به بازیچه گرفته بودند و خلافت اسلام را همچون توپی میان خود دست به دست می‏گرداند؟! مگر نه اینکه حسین بن علی فرمود:
در شرایطی که‏امت اسلامی به والی و زمامدار ناپاک و نالایقی همچون ( یزید ) گرفتار شده است، ( فعلی الاسلام السلام ) باید با اسلام خداحافظی کرد و با دین، بدرود گفت؟! بنابر این، حرکت عاشورا، پیش از آنکه یک نهضت شیعی و در جهت احیای حق آل محمد باشد، یک حرکت اسلامی و برای نجات دین خدا بود، که در آستانه زوال و نیستی قرار داشت.
پس کربلا، تنها مربوط‏به شیعیان نیست، بلکه قبله گاه همه مسلمین است، چرا که فسق علنی یزید و بدعتها و تحریفها و ستمها و اسلام زدایی‏های بنی‏امیه،ازنظر اهل سنت هم مطرود و محکوم است و ایستادن در مقابل آن رجعت فاحش یک عمل ارزشمند!... سخن خود حسین، این بود که اگر استواری و استقامت دین جدم با مرگ من است، پس:ای تیغها بیاییدفر فرق من فرود...ان کان دین محمد لا یستقم الا بقتلی یا سیوف خذینی.
آن همه تاءکید،برای آن است که حسین، اسلام را زنده کرد و خون او، بقاء دین را بیمه نمود.و .... پیامبر، در وجود حسین، تداوم یافت.
حدیث معروف:
( حسین‏منی و انا من حسین ) شاید یکی از معانی‏اش این باشد که همچنانکه حسین از من است، من هم از حسینم، یعنی اگر نام من و دینم و کتاب آسمانی‏ام، حیات وابدیت یافته است.به برکت حسین است و من نیز از حسینم.
پس، چون‏کربلای حسین، مظهر و سمبل و اسوه است، مزار او نیز چنین است و زیارت قبرش هم، بیش از همه مورد سفارش پیشوایان دین است.


هیچ نظری موجود نیست: