پدیدآورنده: عباس کوثری ،
،
مکتب زیارت
زائر در سفر معنوی زیارت به دیدار آمران به معروف و الگوهای نهی از منکر میرود و گامهای بلند آنان در جهت پاسداری از ارزشها را یادآور میشود. از این مقال به نمونههایی از «معروفگرایی» و «منکرستیزی» از درسهای «مکتب زیارت» آشنا میشویم.
امام حسین(ع) در بیان هدف خودش از نهضت الهی و عظیم عاشورا از امر به معروف و نهی از منکر یاد میکند و میفرماید: و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر: من بدین هدف (از مدینه) بیرون آمدم که امت جد خویش را اصلاح نمایم و تصمیم دارم امر به معروف و نهی از منکر کنم.
جهت معرفی امر به معروف و نهی از منکر به نمونههایی از آن اشاره میکنیم.
الف) نهی از همکاری با ستمگران
1. امام صادق(ع) به یکی از شیعیان خود به نام «عذافر» فرمود: بلغنی انک تعامل «ابا ایوب» و «ابا الربیع» فما حالک اذا نودی بک فی اعوان الظلمة: به من اینگونه خبر رسیده که با «ابی ایوب» و «ابا الربیع» همکاری میکنی! حالت چگونه خواهد بود اگر تو را در قیامت در ردیف همکاران ظالمان صدا بزنند.
چون «عذافر» چهره در هم کشید.
حضرت فرمود: من تو را به چیزی ترساندم که خداوند مرا به او ترسانده است.
ب. صفوان جمال از یاوران و اصحاب امام موسی بنجعفر(علیهماالسلام) شترهای خویش را به هارون اجاره میدهد و پس از اینکه خدمتحضرت میرسد با این کلمات مورد عتاب قرار میگیرد که «کل شیء منک حسن جمیل ما خلا شیئا واحدا» همه کارهای تو نیکوست مگر یکی از آنها. از حضرت میپرسد: فدایتشوم، کدامیک از کارها؟ امام میفرماید: کرایه دادن شترهایتبه هارونالرشید! عرضه میدارد به خدا قسم که من فقط آنها را برای رفتن او به مکه دادهام بدون اینکه حتی خودم به همراه او باشم. حضرت میفرماید: آیا دوست داری آنها تا هنگام پرداخت کرایه شترانت زنده بمانند؟ میگوید: بلی! امام میفرماید: «من احب بقائهم فهو منهم و من کان منهم کان وروده علی النار» هر کس زنده بودن آنها را دوستبدارد از آنها خواهد بود و همراه آنها به آتش وارد خواهد شد. پس از فرمایش امام(ع) بود که صفوان به بهانه اینکه پیر شده است و توان اداره شتران خویش را ندارد تمامی آنها رافروخت.
ج - نهی از منکر در کاخ خلیفه ستمگر عباسی
نزد متوکل خلیفه عباسی از امام علی النقی(ع) سعایت کردند که قصد شورش علیه حکومت تو را دارد. از این رو دستور داد شبانه امام(ع) را نزد او بیاورند. متوکل چون امام را دید احترام کرد و آن حضرت را در کنار خود نشاند، سپس جام شرابی را به امام تعارف کرد! حضرت سوگند یاد کرد که گوشت و خون من با چنین چیزی آمیخته نشده است، مرا معاف دار. او دستبرداشت و گفتشعری بخوان. حضرت فرمود: من چندان از شعر بهرهای ندارم. متوکل گفت: چارهای از آن نیست. امام اشعاری خواند که ترجمه آن چنین است: زمامداران جهانخوار و مقتدر بر قله کوهسارها شب را به روز درآوردند درحالی که مردان نیرومند از آنان پاسداری میکردند ولی قلهها نتوانستند آنان را از خطر مرگ برهانند. آنان پس از مدتها عزت از جایگاههای امن به زیر کشیده شدند و در گودالها و گورها جایشان دادند. چه منزل و آرامگاه ناپسندی! پس از آنکه به خاک سپرده شدند فریادگری فریاد برآورد کجاست آن دستبندها و تاجها و لباسهای فاخر؟ کجاست آن چهرهای در ناز و نعمت پرورش یافته که به احترامشان پردهها میآویختند؟ گور به جای آن پاسخ دهد: اکنون کرمها بر سر خوردن آن چهرهها با هم میستیزند. آنان مدت درازی در دنیا خوردند و آشامیدند ولی امروز آنان که خورنده همه چیز بودند خود خوراک حشرات و کرمهای گور شدهاند. چهخانههایی ساختند تا آنان را از گزند روزگار حفظ کنند ولی سرانجام پس از مدتی این خانهها و خانوادهها را ترک گفته به خانه گور شتافتند. چه اموال و ذخایری انبار کردند ولی همه آنها را ترک گفته رفتند و آنها را برای دشمنان خود واگذاشتند خانهها و کاخهای آباد آنان به ویرانه تبدیل شد و ساکنان آنها به سوی گورهای تاریک شتافتند.
متوکل از شنیدن این اشعار گریستبه اندازهای که از اشک چشمش ریشش تر شد و جام شراب را بر زمین زد و بساط عیاشی و هرزگیاش برچیده شد.
د - جلوگیری از شبههپراکنی
اسحاق کندی که از فلاسفه عراق به شمار میآمد در زمان خود تالیف کتابی به نام «تناقضات قرآن» را آغاز کرد. او مدتهای زیادی در منزل نشسته و خود را به نوشتن آن کتاب مشغول ساخته بود. تا آنکه یکی از شاگردان او به دمتحضرت امام حسن عسکری(ع) رسید. حضرت به او فرمود: آیا در میان شما مردی رشید وجود ندارد که استادتان کندی را از کارش باز داشته برگرداند. شاگرد گفت: ما شاگرد او هستیم و نمیتوانیم به اشتباه او اعتراض کنیم.
امام فرمود: اگر مطالبی به تو تفهیم شود میتوانی به او برسانی؟ گفت: آری.
امام فرمود: از اینجا که برگشتی با او به لطف و مدارا رفتار کن و هنگامی کهکاملا با او انس گرفتی به او بگو مسالهای به نظرم رسیده میخواهم آن را از تو بپرسم و آن این است که: آیا ممکن است گوینده قرآن از گفتار خود، معنایی غیر از آنچه تو گمان کردهای اراده کرده باشد؟ او در پاسخ خواهد گفت: بلی ممکن است زیرا که او مرد باهوشی است. پس به او بگو شما چه میدانید شاید گوینده قرآن معانی دیگری غیر از آنچه تو برای آن حدس زدهای اراده کرده باشد.
شاگرد به نزد کندی رفت و طبق دستور امام سؤال را مطرح کرد. فیلسوف با کمال دقتبه سؤال شاگرد گوش داد و فتسؤال خود را تکرار کن. او سؤال را تکرار نمود. استاد فکری کرد و گفت: بلی امکان دارد که چیزی در ذهن گوینده سخن باشد که شنونده، خلاف آن را فهمیده باشد.
استاد که سؤال فوق را دقیق یافت رو به شاگرد کرد و گفت: قسم میدهم تو را که بگویی این سؤال را از کجا آموختی؟ شاگرد گفت: همین طور به ذهنم خطور کرد. کندی گفت: این کلامی نیست که از مانند تو صادر شود. به من بگو از کجا آن را یاد گرفتی؟ شاگرد گفت: امام حسن عسکری(ع) مرا به آن امر فرمود. کندی گفت: آری این مطالب فقط بر قامت این خاندان زیبندگی دارد. سپس دستور داد آتشی روشن کنند و تمام آنچه در این باره تالیف کرده بود سوزانید.
در زیارتنامههای معصومین (علیهم السلام) امر به معروف و نهی از منکر یکی از شاخصهای اساسی و مهم زندگی آنها به شمار آمده است. چنانکه در زیارت جامعه آمده است «وامرتم بالمعروف و نهیتم عن المنکر و جاهدتم فی الله حق جهاده حتی اعلنتم و بینتم فرائضه»: امر به معروف و نهی از منکر نمودید و حق جهاد را در دین خدا بجا آوردید تا آنکه دعوت الهی را آشکار ساخته، واجباتش را بیان نمودید.
نیز در زیارت امام حسین(ع) در حرم امیرالمؤمنین(ع) میخوانیم: «و امرت بالمعروف و نهیت عن المنکر و تلوت الکتاب حق تلاوته»: امر به معروف و نهی از منکر نمودی و قرآن را چنانکه شایسته استخواندی.
اما آنچه در این مساله اهمیت ویژه دارد شناختشیوههایی است که معصومین(علیهم السلام) به منظور به کار بستن این دو فریضه مهم یعنی امر به معروف و نهی از منکر انجام میدادند، که باختصار به چند مورد آن اشاره میکنیم.
شیوههایی از معصومین(علیهم السلام)
1. محبت و نرمخویی
زمانی که حضرت موسی به همراهی برادرش هارون ماموریت مییابد که به سوی فرعون حرکت کند و او را به توحیدفرا خواند شیوه و دستورالعمل الهی برای آنها این گونه مقرر میشود: «و قولا له قولا لینا لعله یتذکر او یخشی»: با فرعون به نرمی سخن گویید شاید به یاد خدا افتد و ترس خدا را پیشه کند.
یکی از عوامل مهم موفقیت رسول گرامی اسلام نیز محبت و نرمخویی آن حضرت به شمار آمده است. قرآن کریم در این زمینه میفرماید: «و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک»: اگر تندخو و سختدل بودی مردم از گرد تو متفرق میشدند.
و در باره آن حضرت نقل شده است: به هنگامی که یکی از کافران با تندی به آن بزرگوار پرخاش کرد اصحاب تصمیم گرفتند با او به ستیز و نزاع برخیزند و حضرت آنها را نهی کرد و خود نسبتبه آن مرد کافر محبت فراوان نمود و با خوشرویی از او استقبال کرد به حدی که آن فرد تحت تاثیر الطاف آن حضرت قرار گرفت و اسلام آورد. سپس حضرت رو به اصحاب خود فرمود: مثل من و شما همانند فردی است که شترش سرکش شده باشد و هر یک از مردم به آن شتر نهیبی زنند و آن شتر وحشیتر شود. اما صاحب شتر میگوید من خود آشناترم، اجازه دهید خودم او را رام میکنم. و سپس صاحب آن او را رام میکند. چنانکه دیدید که این فرد رام شد و اسلام را انتخاب نمود.
نمونه دوم: فردی از اهل شام که نسبتبه اهل بیت عصمت و طهارت دشمنی دیرینه داشتبه مدینه میآید و به امام حسن و پدرش(علیهما السلام) اهانت میکند. امام حسن(ع) با خوشرویی و کلمات ملاطفتآمیز با او برخورد میکند. شامی که خود را در مقابل اقیانوسی از بزرگواری و فضیلت مشاهده میکند، میگوید: پیش از آنکه تو را ملاقات کنم تو و پدرت دشمنترین مردم نزد من بودید و اکنون محبوبترین فرد نزد من هستید. و بدین ترتیب در ردیف دوستداران و معتقدان خاندان پیامبر قرار گرفت.
نمونه چهارم: زهیر بنقین از افرادی بود که دوست نمیداشتبا امام حسین(ع) روبرو شود. همراهان او میگویند ما جمعی بودیم که به هنگام مراجعت از مکه وقتی در بین راه به امام حسین میرسیدیم از او کناره میگرفتیم زیرا که حرکتبه همراهی حضرت ناخوشایندمان بود. در یکی از منازل بین راه مجبور به ماندن در محلی شدیم که امام حسین(ع) نیز در آنجا بود. امام قاصدی را به سوی زهیر روانه کرد و از او خواست که با حضرت ملاقات کند. زهیر به خدمتحضرت رفت و زمانی نگذشت که شاد و خرم با چهرهای برافروخته برگشت و دستور داد که خیمه او را نزدیک سراپرده حضرت نصب کنند. بدین گونه بود که با برخورد نیک امام حسین(ع) در ردیف شهدای کربلا قرار گرفت.
نمونه پنجم: وقتی که مردی نصرانی به امام باقر(ع) جسارت فراوان میکند حضرت به او میفرماید: «ان کنت صدقت غفر الله لها و ان کنت کذبت غفر الله لک»: اگر آنچه گفتی راست استخداوند از کرده مادر من درگذرد و اگر دروغ میگویی خدای تو را بیامرزد. راوی اضافه میکند: چون مرد نصرانی این بردباری و بزرگواری را که از حوصله بشر بیرون است دید و پشیمان شد و مسلمانی اختیار کرد.
2. دوری از دشنام
قرآن، کلام زیبای حق است و پیروان خویش را دعوت کرده است که با مردم به نیکی سخن بگویند «و قولوا للناس حسنا» و از اینکه حتی به کافران دشنام داده شود نهی کرده است. چنانکه میفرماید: «و لا تسبوا الذین یدعون من دون الله فیسبوا الله عدوابغیر علم»: به آنان که غیر خدا را میخوانند دشنام ندهید تا مبادا آنها از روی جهالتخدا را دشنام دهند.
گویا امیرمؤمنان(ع) به هنگامی که مشاهده میکند یکی از اصحابش به سپاه معاویه دشنام میدهد، میفرماید: «انی اکره ان تکونوا سبابین»: من دوست ندارم که شما دشنام دهنده باشید. و در یکی از نقلها آمده است که به حجر بنعدی و عمرو بنحمق فرمود: «کرهت ان تکونوا لعانین شتامین، ... و لکن لو وصفتم مساوی اعمالهم فقلتم من سیرتهم کذا و کذا و من اعمالهم کذا و کذا کان اصوب فی القول». ناخوشایند استبرای من که شما را دشنامگر ببینم ولی اگر اعمال بد و سیره ناپسند آنها را بیان کنیدبهتر خواهد بود. آن دو گفتند: ای امیرمؤمنان، ما موعظهات را به جان و دل پذیراییم و خود را با آدابی که به ما میآموزی مؤدب خواهیم ساخت.
به همین سبب بود که امام صادق(ع) دوستی چندین ساله خویش را با فردی که به غلام و خدمتگزارش فحش و ناسزا گفت، قطع نمود.
3. برخورد استدلالی و حکمتآمیز
اساس دعوت پیامبران الهی را حکمت تشکیل میدهد. آن بزرگواران به هنگام برخورد با کافران و ملحدان محکمترین استدلالها را بیان میکردند نمونههایی از آن را قرآن کریم در داستان ابراهیم(ع) و برخورد آن حضرت با ستارهپرستان و معتقدان به الوهیتخورشید و ماه بیان نموده است. و بر این اساس است که تعلیم وآموزش حکمتیکی از فلسفههای بعثت پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله به شمار آمده است چنانکه در سوره جمعه میخوانیم: «هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة»: اوستخدایی که میان مردمان درس نیاموخته پیغمبری از خود آنها برانگیخت تا بر آنان آیات وحی خدا را تلاوت کند و آنها را پاکیزه سازد و به آنها کتاب و حکمت آموزش دهد. و در پی همین هدف است که پیامبر گرامی اسلام(ص) از سوی خداوند ماموریت مییابد که: «ادع الی سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة»: مردم را به راه پروردگارت بر اساس حکمت و پندهای نیک دعوت کن.
تاریخ زندگی آن حضرت تجسم صفحات زرینی از اینگونه رفتارهاستبه طوری که این امر مورد اعتراف مخاطبان آن حضرت قرار میگرفت و بر همین اساس به اسلام میگرویدند. در یکی از نقلها آمده است هر موقع پیامبر اکرم متوجه میشد که شخصیتی از عرب وارد مکه شده استبا او تماس میگرفت و آیین خود را به وی عرضه میداشت. روزی شنید که «سوید بنصامت» وارد مکه شده است. فورا با او ملاقات نمود و حقایق نورانی آیین خود را برای او تشریح کرد. وی فتشاید این حقایق همان حکمت لقمان است که البته من هم میدانم. حضرت فرمود: گفتههای لقمان نیکوست ولی آنچه خدا بر من نازل فرموده استبهتر و بالاتر است زیرا آن مشعل هدایت و نورافکن فروزانی است. سپس حضرت آیاتی چند برای او خواند و وی نیز آیین اسلام را پذیرفت.
اصولا احتجاجات و استدلالهای معصومین(علیهم اسلام) با مذاهب و مکاتب مختلف نمونه خوبی از برخوردهای حکمتآمیز میباشد که کتاب «احتجاج مرحوم طبرسی» و کتابهایی از این قبیل، آیینهای از این نوع برخوردهاست. اینکه امام رضا(ع) به (عالم آل محمد«ص») لقب یافته است همین احتجاجات و برخوردهای استدلالی و کلامی آن حضرت یا ادیان و مکاتب گوناگون بوده است زیرا این زمینه برای آن بزرگوار بیش از معصومین دیگر فراهم بوده است.
در خاتمه به اعتراف یکی از منکران توحید به نام ابن ابیالعوجاء که در باره برخوردهای حکمتآمیز امام صادق(ع) ذکر نموده است میپردازیم. مفضل در مقدمه کتاب خود (توحید) میگوید در یکی از روزها در مسجد پیامبر(ص) به ابن ابیالعوجاء برخوردم در حالی که سخنان کفرآمیزی بر زبان میراند. از شدت خشم نتوانستم خودداری کنم و گفتم ای دشمن خدا، ملحد شدی و پروردگاری که تو را به نیکوترین ترکیب آفریده و از حالات گوناگون گذرانده انکار کردی ...!
ابن ابیالعوجاء گفت: ای مرد اگر تو از متکلمانی با تو به روش آنان سخن بگویم. و اگر از یاران جعفر بنمحمد صادق هستی او خود با ما چنین سخن نمیگوید. او از سخنان ما بیش از آنچه تو شنیدی بارها شنیده ولی دشنام نداده است و در بحثبین ما و او از حد و ادب بیرون نرفته است. او بردبار و آرام و متین و خردمند است و هرگز خشم و سفاهتبر او چیره نمیشود. سخنان و دلایل ما را میشنود تا آنکه هر چه در دل داریم به زبان میآوریم. گمان میکنیم بر او پیروز شدهایم آنگاه با کمترین سخن دلایل ما را باطل میسازد و با کوتاهترین کلام حجت را بر ما تمام میکند چنان که نمیتوانیم پاسخ دهیم. اینک اگر تو از پیروان او هستی چنانکه شایسته اوستبا ما سخن بگو. و بر این مبناست که در زیارتنامه معصومین(علیهم السلام) میخوانیم:
«و نصحتم له فی السر و العلانیة و دعوتم الی سبیله بالحکمة و الموعظة الحسنة و بذلتم انفسکم فی مرضاته»: به خاطر خدا مردم را در پنهان و آشکار نصیحت کردید و به راه حق یا برهان و حکمت و پند و موعظه نیکو دعوت کردید و در راه خشنودی خدا از جان خود گذشتید.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر