۱۳۸۷ آذر ۱۷, یکشنبه

چرا معاویة ابن یزید هم در زیارت عاشورا مشمول لعن الهی شد؟


پرسش:
چرا در زیارت عاشورا نوشته شده است: «اللهم العن بنو امیه قاطبه» در حالی که پسر یزید «معاویه» سزاوار چنین لعنی نبود؟
منبع پاسخ: پایگاه حوزه6917-8، 6917-8
پاسخ:
این سؤال از دو بعد قابل بررسی است: یکی شخصیت معاویة ابن یزید و دیگری مراد از بنی امیه در زیارت.
از بعد اول باید گفت که: چنان که می‌دانید معاویة ابن یزید، مدتی بر مسند خلافت نشست (معمولاً این مدت، چهار روز ذکر می‌شود) و پس از آن، پشیمان شد و از خلافت کناره گیری کرد، و آن را غاصبانه قلمداد کرد و پس از مدت کوتاهی، درگذشت.
نکته‌ای که باید بدان توجه داشت این است که بی تردید اقدام معاویه پسر یزید در کناره گیری از خلافت، اقدامی شایسته بوده و به درستی، پی به غاصبانه بودن آن برد. اما این اقدام دلیل نمی‌شود که مطمئن باشیم معاویة ابن یزید با رعایت تمام شرایط توبه (از جمله جبران ظلم‌های انجام شده) مورد رحمت الهی واقع شده باشد و مشمول لعن الهی نباشد. غصب خلافت و لو در مدتی کوتاه، گناه بزرگی است که بی تردید بخشوده شدن آن نیز شرایط و لوازمی دارد. چنان که در مورد عمر بن عبدالعزیز در روایتی از امام صادق علیه السلام، وارد شده است که پس از مرگش، اهل آسمان او را لعنت می‌کنند چرا که بر مسندی نشسته بود که نسبت به آن حقی نداشت هر چند وی نسبت به سایر خلفا، اقدامات شایسته و فراوانی انجام داد.[1]
البته به طور قطع نیز ادعا نمی‌کنیم که وی مشمول رحمت الهی قرار نگرفته باشد و در هر صورت تنها خداوند از سرنوشت وی آگاه است.
بر فرض که بپذیریم وی مستحق لعن الهی نیست و لعن در زیارت عاشورا نباید متوجه وی شود، با توجه و بررسی بُعد دوم، یعنی مراد از بنی امیه در این عبارات، مسأله حل خواهد شد.
توضیح آن که: کسی که با تأمل، فقرات قبل و بعد این عبارت در زیارت عاشورا را بخواند، به روشنی متوجه می‌شود که فضای زیارت، لعن و نفرین آن جماعتی است که غاصبانه بر تخت خلافت تکیه زدند و به دنبال خاموش کردن نور الهی بودند و از هر وسیله‌ای برای دشمنی با اهل بیت(ع) بهره می‌گرفتند. بنا بر این مراد از بنی امیه در این فقره نیز آن دسته از بنی امیه است که مستحق لعن الهی بودند یعنی آنها که بغض و کینه اهل بیت(ع) را در دل می‌پروراندند. بنا بر این طبق اصطلاح اصول، خروج امثال معاویة ابن یزید از تحت واژه «بنی امیه» تخصّص خواهد بود نه تخصیص. یعنی از ابتدا بنی امیه در این عبارت شامل صالحان از بنی امیه نیست تا بخواهد با تخصیص خارج شود.
مرحوم میرزا ابوالفضل تهرانی در شرح زیارت عاشورای خود، ضمن تأیید این وجه دو مؤید برای آن ذکر می کند:
1- اضافه، حقیقت در عهد است یعنی مراد از بنی امیه (که بنی امیه اضافه شده است) آن جماعت معهود از فرزندان امیه هستند که با اهل بیت دشمنی و نفرت داشتند.
2- در روایتی، امام معصوم علیه السلام واژه بنی امیه را به کار می‌برد، و در ادامه آن را به ابوسفیان و معاویه و آل مروان تطبیق می‌کند.
بنا بر این بر فرض این که معاویه پسر یزید مشمول لعن الهی نباشد، باید گفت به قرینه مقامیه، مراد از بنی امیه جماعت خاصی از بنی امیه است که معاویه در زمره آنها نیست. برای مطالعه بیشتر در این باره، به منبع زیر مراجعه کنید:
میرزا ابوالفضل تهرانی، شفاء الصدور فی شرح زیارت العاشورا، ج 1، ص 355-363.
......................................................
[1]- ر.ک: اثبات الهداة، ج3، ص51.

طلب مغفرت امام حسین(ع) برای ظالمان


پرسش:
شنیده ام امام حسین(علیه السلام) قبل از این که توسط شمر به شهادت برسد ، شمر فکر کرد که امام حسین(علیه السلام) او را لعنت می‌کند اما وقتی گوش کرد شنید که امام حسین(علیه السلام) از خدا برای سپاهیان یزید طلب مغفرت می‌کند. اما ما در زیارت عاشورا همه را لعن می‌کنیم، تعارض بین دعا و نفرین را چگونه جواب می دهید؟
منبع پاسخ: پایگاه حوزه5091، 5091
پاسخ:
استراتژی کلی و هدف اساسی ائمه اهل البیت( علیهم السلام) در قیام و سکوت خود هدایت بشر بوده است و می‌خواسته‌اند که انسانها زنجیرهای اسارت نفس و طاغوت را بگسلند و به عبودیت حق که عین آزادگی و عزت است روی بیاورند و در همه حال این هدف را دنبال می‌کردند و هرگز بغض و کینه شخصی با احدی نداشته‌اند اگر ستیزی داشتند به خاطر رعایت خود انسانها بود و برای این که کسی را مانع حق پرستی دیگران می‌دیدند، به هر حال امام در همه حال از خداوند متعال هدایت و راهیابی به حقیقت را برای همه انسانها اگر چه پلیدترین انسانها باشند را می‌خواسته‌ است، با این حال این معنا منافات با لعن و نفرین انسانهایی که آخرین فرصتهایی هدایت را از دست داده و به بزرگترین ظلمها و جنایتها دست آلودند ندارد این قرآن کریم است که ظالین را لعنت می‌کند و فاسقین را مورد لعن قرار می‌دهد و آیا ظالمتر و ستمکارتر از کسانی که فرزند پیامبر(ص) را بی‌گناه کشته و اهل بیت(ع) او را به اسارت ببرند قابل تصور هست.

این همه تاکید، چرا؟


منابع مقاله:
کربلا کعبه دلها، محدثی، جواد؛

علاوه بر پاداش‏زیادتر و تاءکید بیشتر نسبت به زیارت قبر حسین بن علی (ع)، از نظر مناسبتهای زمانی هم آن فوق العادگی، کاملا محسوس است.
همانگونه‏که شیعیان آن حضرت، در هر مناسبت و مجلس و محفلی - حتی مراسم شادی و جشن هم - از حسین یاد می‏کنند و یاد او رانمک هر مجلس می‏دانند، ائمه‏هم نسبت به زیارت او - از دور یا نزدیک - اینگونه اصرار و تاءکید داشته‏اند.
درروایات مربوط به زیارت هم، در هر فرصت و مناسبتی، در تمام ایام‏و فصول سال، در همه حالات سفر و حضر، غم و شادی ، اعیاد و وفیات، شبهای قدر، مبعث، فطر،نیمه شعبان، غدیر، عاشورا، و ...دستور یه زیارت حسین بن علی(ع) داده‏اند.و بیش از همه ائمه و حتی رسول خدا، به زیارت سیدالشهدا تاکید شده است.
اینهابرای چیست؟می‏توان گفت برای این است که، عاشورای حسین و حادثه کربلا، ( سمبل ) است.
همچنانکه مخالفت‏و دشمنی دشمنان هم، بیش او همه، با نام و یاد و مزار مظلوم کربلا بوده است چرا که کربلا در نظرشان سمبل مقاومت بوده است.
البته بایدبه تاریخ نگاه کرد، تا هم عمق تاءثیر عاشورا را در سرنوشت اسلام‏و مسلمین دریافت، و هم میزان خصومت دشمنان را با این (مزار) و ( تربت )، شناخت.تبلور درخشان خط ائمه، در حرکت عاشورا بود و کینه توزی شدید دشمنان حق و اهل بیت هم، در مخالفت با آن حضرت، و اثرات شهادتش انجام می‏گرفت.حتی سالها بعد از نابودی امویان هم، بخش عظیمی از جامعه، همچنان دچار ضایعات و عوارض و آثار سوء تبلیغات‏و تعلیمات مسمومی بود که در آن دوره خفقان و در آن ( هزار ماه سیاه ) ایجاد شده بود.
تشویق موکدبه زیارت کربلا، در جهت خنثی کردن و محو نمودن هر چه بیشتر آن ضایعات و سموم بود.
کربلا، از یک سو،سمبل مظلومیت آن پیشوایان عدل بود، و از سویی، مظهر دفاع بزرگ آل علی و عترت پیامبر، از اسلام و قرآن، حتی به قیمت جانهای عزیز و گرانقدرو قتل عامهای شگفت و هولناک.
توجه و روی‏آوردن به مزار سید الشهدا، در واقع تکرار و یادآوری همه روزه‏و همواره حق و مظلومیت و تکلیف و تعهد بود، تا دلها به آن جهت و آن سو، تمایل پیدا کند و امت اسلام، ( کربلایی ) شود و فکر و ذکر و نشست و برخاست و آغاز و انجام شیعه، همواره ( حسینی ) گردد.
خداونداگر برای زیارت کربلای حسین، پاداش هزار حج و عمره می‏دهد، چون حج هم به برکت عاشورا باقی مانده است.حج را هم حسین زنده کرد.حیات اسلام در سایه خون پاک شهیدان کربلا بود.اگر نامی و سخنی از پیامبر و کعبه و قبله و وی و دین و قرآن مانده است، به برکت وجود حسین و خون و شهادت اوست.
اسلام، مدیون‏سید الشهداء است.از اینجاست که می‏گوییم:کربلا، همه چیز ماست، چون اساس دین را حفظ کرد.
مگر نه اینکه‏امویان، کمر به هدم اسلام بسته بودند؟! مگر نه اینکه برنامه‏های ضد اسلام رجعت طلبان، در راستای ارزشهای جاهلی، یکی پس از دیگری احیا می‏شد؟مگر نه اینکه آل امیه، اسلام را به بازیچه گرفته بودند و خلافت اسلام را همچون توپی میان خود دست به دست می‏گرداند؟! مگر نه اینکه حسین بن علی فرمود:
در شرایطی که‏امت اسلامی به والی و زمامدار ناپاک و نالایقی همچون ( یزید ) گرفتار شده است، ( فعلی الاسلام السلام ) باید با اسلام خداحافظی کرد و با دین، بدرود گفت؟! بنابر این، حرکت عاشورا، پیش از آنکه یک نهضت شیعی و در جهت احیای حق آل محمد باشد، یک حرکت اسلامی و برای نجات دین خدا بود، که در آستانه زوال و نیستی قرار داشت.
پس کربلا، تنها مربوط‏به شیعیان نیست، بلکه قبله گاه همه مسلمین است، چرا که فسق علنی یزید و بدعتها و تحریفها و ستمها و اسلام زدایی‏های بنی‏امیه،ازنظر اهل سنت هم مطرود و محکوم است و ایستادن در مقابل آن رجعت فاحش یک عمل ارزشمند!... سخن خود حسین، این بود که اگر استواری و استقامت دین جدم با مرگ من است، پس:ای تیغها بیاییدفر فرق من فرود...ان کان دین محمد لا یستقم الا بقتلی یا سیوف خذینی.
آن همه تاءکید،برای آن است که حسین، اسلام را زنده کرد و خون او، بقاء دین را بیمه نمود.و .... پیامبر، در وجود حسین، تداوم یافت.
حدیث معروف:
( حسین‏منی و انا من حسین ) شاید یکی از معانی‏اش این باشد که همچنانکه حسین از من است، من هم از حسینم، یعنی اگر نام من و دینم و کتاب آسمانی‏ام، حیات وابدیت یافته است.به برکت حسین است و من نیز از حسینم.
پس، چون‏کربلای حسین، مظهر و سمبل و اسوه است، مزار او نیز چنین است و زیارت قبرش هم، بیش از همه مورد سفارش پیشوایان دین است.


چهل روز زيارت عاشورا



عالم آگاه و متقى، مرحوم آيت الله آقا نجفى قوچانى قدس سره كه از شاگردان مبرز آخوند خراسانى است، ضمن خاطرات دوران طلبگى خود در اصفهان كه چهار سال طول كشيده (از 1314 . ق تا 1318 . ق) چنين مى‏نويسد:
«. . . بعد از آمدن به شهر، شبى در خواب ديدم صورت مرگ را، به شكل حيوانى . . . به بزرگى گوساله يك ساله و سه چهار بچه او نيز عقب او، كه در هوا سير مى‏كنند و از خودش كوچك‏ترند و در بين مسيرشان در هوا از روى منزل ما كه در قوچان بود گذشتند، فقط يكى از بچه‏هاى او روى ديوار منزل ما نشست .
من به پدرم نوشتم كه حال خود را براى من بنويسد كه حواسم از طرف شما آسوده نيست . هنوز كاغذ من به ايشان نرسيده، نوشته پدرم رسيد كه عيالش مرحوم شده است و نوشته بود كه قرض دوازده تومان كه ده سال قبل از اين، جهت‏سفر به عتبات قرض نموده بودم به واسطه نزول: (ربا) رسيده به هشتاد تومان و تمام دارايى پدرم هشتاد تومان نمى‏شد .
من بنا گذاشتم كه چهل روز زيارت عاشورا روى بام مسجد شاه (اصفهان) بخوانم و سه حاجت در نظر داشتم: يكى قرض پدر ادا شود و يكى مغفرت و ديگرى علم زياد و درجه اجتهاد ;
پيش از ظهر شروع مى‏كردم و هنوز ظهر نشده، تمام مى‏شد . از اول تا به آخر دو ساعت طول مى‏كشيد . چهل روز تمام شد . يك ماه نگذشت كه پدرم نوشته بود كه قرض مرا موسى بن جعفر (ع) ادا كرد، من به او نوشتم بلكه سيدالشهدا و كلهم نور و احد . . .
و چون اين زيارت عاشورا بزودى مؤثر شد كه بر حسب اسباب ظاهرى غير ممكن بود، قوى دل شده در ماه محرم و صفر جهت مطلبى كه اهم مطالب بود در نظرم، چهل روز زيارت عاشورا روى بام مسجد شاه خواندم با اهتمام تمام و كمال احتياط، به اين معنى كه در آن دو ساعت همه را رو به قبله، سر پا در مقابل آفتاب ايستاده بودم تا زيارت تمام شود .
چهل روز ختم ما تمام شد، بعد از آن خوابى ديدم كه مطلب بر آورده شده است . . .
در آن صبحى كه شب خواب ديدم بعد از زيارت عاشورا آن مطلب هم برآورده شده است . حال طربى به من دست داد، اين چند شعر را گفتم:
زمان قبض گذشت انبساط جلوه گر آمد
درخت صبر قوى گشت، باز پرثمر آمد
چو گوى شو، سر تسليم پيش و راضى شو
به لطمه شب و روز فلك كه ماه بر آمد . (1) مرحوم آقا نجفى قوچانى قدس سره در تاريخ 1318 ه . ق، كه 23 ساله بوده، به نجف مشرف مى‏شود و شيوه طلاب نجف اشرف در آن دوران را اين گونه شرح مى‏دهد:
«در هر سالى زيارت اربعين، نيمه رجب، نيمه شعبان و عرفه از واجبات من و نوع طلاب نجف بود كه به كربلا مى‏رفتند . اول رجب، عيد فطر و عاشورا، از مستحبات بود كه گاهى به كربلا مى‏رفتند . علتش اين بود كه نوعا خصوص عاشورا، عزادارى و سوگوارى در نجف بهتر و با واقعيت‏تر و با حالت‏تر بود . لذا در نجف مى‏ماندند و از آنجا زيارت مى‏كردند . . .» (2)
در جاى ديگرى از كتاب شيرين سياحت‏شرق آمده است:
از وقتى كه به نجف وارد شديم، چون دو چله زيارت عاشورا را در اصفهان، جهت مطالب مشروعه خواندم و منتبح به نتيجه و مقضى المرام شدم، به آن زيارت عقيده‏مند بودم . لذا از جمعه اول ورود به نجف مشغول شدم به زيارت عاشورا، فقط براى تعجيل ظهور دولت امام زمان (عج)، كه اگر مقبول آن درگاه گردم، يا شهادت و يا رياست نصيب گردد و هر دو (نور على نور) است و سر به اين . . . كارهايى كه برخى مشغول و عاشق هستند فرود نخواهم آورد . بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم .
و در هر جمعه، اين زيارت را مى‏خواندم، چه در نجف و كربلا و چه در بين راه كه در سالى چهل روز جمعه خوانده مى‏شد:
«اشهد الله على سر قلبى انى احب حجة العصر حبا شديدا . . .»
زمانى، قرض من كه متدرجا دو قران و چهار قران گرفته بودم از رفقا، در بين دو سال، به بيست و هفت تومان رسيده بود و من آنچه فكر كردم، ديدم به هيچ وسيله ممكن نمى‏شود اين قرض را بدهم و از طلبكارها - ولو مطالبه نداشتند بلكه اظهار مى‏كردند اگر پول مى‏خواهى موجود است و لكن معذلك چون طول كشيده بود - خجالت مى‏كشيدم و آنچه خودم را به كارهاى ديگر مشغول مى‏كردم . . . معذلك از خيال اين قرض سنگين بيرون نمى‏رفتم و هميشه محزون و غمناك بودم كه اگر غفلتى مى‏شد و صحبتى و خنده‏اى واقع شد، همين كه به ياد مى‏آمد، فورا و قهرا منقبض مى‏شدم و اندوه تمام سراسر وجودم را تكان مى‏داد . يكى از رفقا مى‏رسيد به ما مى‏گفت: در چه خيالى؟ و چون اهل حال بود، گفتم خيال اين قرض ، آخر مرا تمام مى‏كند . گفت: اين قرض را جهت امر غير مشروعى گرفته‏اى؟ گفتم: نه! گفت: پسر، ديوانه‏اى؟ ! تو قرض كن و به همين روش كه گذران كرده‏اى خرج كن و بمير، فرداى قيامت‏به گردن من، به گردن من! ! . . .
گفتم: ولو چند دقيقه مرا خوشحال كردى، لكن ماليخوليا مرا گرفته از خيالات آسوده نيستم . از اين رو، رو آوردم به ختومات مسموعه و مدونه و توسلات به ائمه پيامبر، كه يك سفر در غير فصل زيارت پياده زدم به راه كربلا و در حرم عرض شكايت نموده، بعد از دو روز مراجعت كردم و يك ختم چهارده هزار صلوات به اسم چهارده معصوم ، در يك شب جمعه بعد از غسل و نماز مغرب و عشا رو به قبله دو زانو نشستم تا نيم ساعت‏به اذان صبح مانده سيزده هزار صلوات را تمام و مال حضرت حجت را به اسم گرو، نگاه داشتم تا بعد از روا شدن حاجت در جمعه آتيه خوانده شود . من ديدم تا شب جمعه آينده خبرى نشد وضو گرفتم بعد از نماز مغرب و عشا، تسبيح را برداشتم كه من هزار صلوات حجت عصر (عج) را گرو نگاه نمى‏دارم و مى‏خوانم . مى‏خواهند قضاى اجت‏بكنند يا نكنند . خود مى‏دانند و من اين صلوات‏ها را بخشيدم به آنها . مزد خواستن يعنى چه؟ باز اين بود كه به اين گذشت و مشتى گرى كردن من . آنها بلكه در غيرت بيايند، زودتر انجام مقصود دهند، باز هم خبرى نشد . رفتم بيرون، صورت قبر پيغمبر را ساختم و با اشاره به آن صورت قبر هزار مرتبه گفتم: صلى الله عليك يا رسول الله و بعد از آن حاجت‏خواستم، باز نشد .
خلاصه، آنچه از كتاب‏هاى ادعيه و سور و آيات قرآن و مسموعات از ختومات، براى اداى دين وسعه رزق و مطلق حاجت، ديده و شنيده بودم معمول گرديد و اثر حاجت كه ظاهر نمى‏شد، بر حزن و اندوه و خيالات من افزوده مى‏شد و خيالات مشوش‏تر بود و نزديك بود ديوانه شوم .
عصر روز جمعه‏اى از روضه برخاسته رو به صحن مى‏رفتم و در فكر اين بودم كه اثرى از ختومات ظاهر نشد تا به در مسجد هندى رسيدم . به خاطر خطور نمود كه به هر امام و پيغمبر و ولى متوسل شده، به در خانه خود خدا، بدون واسطه با اين كه چيزدار و كهنه كارتر از همه است، توسل نجسته‏ام باز به قول خودمان هر چه هست مى‏گويند «دود از كنده بيرون مى‏آيد» (3) بايد رفت‏به مسجد . رفتم به مسجد هم خلوت و هوا گرم در پناه يكى از ستون‏هاى عقب مسجد قبا را كندم از گرمى، زير سقف دو ركعت نماز حاجت و يك سوره (يس) خواندم و شروع به ختم (امن يجيب المضطر) نمودم . چون تنها بودم به هزار و دويست مرتبه قناعت كردم و تا نزديك غروب تمام نمودم بعد از آن به خدا عرض كردم: اگر تو لجت گرفته كه به در خانه ديگران رفته‏ام، والله، بالله، تا اگر از اين رو بوده كه آنان مقربين درگاه تو و وسيله شفعا و وسايط فيض تو بودند، نه آن كه بدون اذن شما، آنها كارى مى‏توانند بكنند كه بر تو ناگوار آيد! بر فرض كه آن طور بوده حالا چه مى‏گويى؟ نمى‏توانى بگويى از در و ديوار مسجد خواستى، فقط از تو خواستم و از قولت كه فرموده‏اى: (ادعونى استجب لكم) هم نمى‏توانى برگردى و اگر بگويى به حد اضطرار نرسيده، معنى اضطرار كدام است؟ ديوانه شدن و يا از غصه مردن است كه آن وقت مضطرى نيست .
مضطر كسى است كه دستش از زمين و آسمان كوتاه باشد مثل من . غرض، بهانه برايت نمانده، بعد از اين ديگر دعايى نخواهم كرد . خودت مى‏دانى! ! و از مسجد بيرون رفتم . داخل صحن شدم ، سلامى به حضرت نمودم . عبا سر كشيده‏اى به من رسيده، هيجده قران به من داد و گفت آخوند خراسانى جهت‏شما داده و رفت .
من زود سر به آسمان نموده، گفتم: خدا اگر چه شكمم نيز گرسنه بود اين به موقع رسيد ; لكن، حاجتى كه از تو خواستم اشتباه نشود، اداى دين بود نه شكم سيرى! و آن 27 تومان پول است . يكجا نه تدريجى كه به درد قرضم بخورد و اگر خرده، خرده صد تومان هم بدهى، حساب نخواهد شد، و سر من بعد از اين شيره ماليده نمى‏شود، كارد به استخوان رسيده .
اين تشرها را زدم اما خيلى زود اميدوار شدم . از همين رسيدن هيجده قران كه مخارج فعلى راه افتاد . كه خدا بر سر مرحمت آمده قضاى حاجت‏خواهد نمود . حالا چند روزى هم دير و زود بشود، نبايد زور آورد . از آسمان كه مسكوك نمى‏ريزد، لابد به كلاه كلاه نمودن، قرض ما را خواهد داد . حالا چند روزى بايد صبر كرد تا ببينم در اين «وادى غير ذى زرع‏» چه دوز و كلكى مى‏سازد .
از ختم (امن يجيب) من يك هفته گذشت كه از خراسان كاغذى رسيد كه صد تومان پول جهت آخوند خراسانى حواله و به آخوند نوشتيم 27 تومان از آن را به شما بدهد و شما از آخوند مطالبه كنيد .
خوشحال شدم كه خدا كاركن‏تر و حرف شنوتر از پيامبر و ائمه و سريع الاجابه‏تر است . حركت كردم رو به منزل آخوند و در بين راه فكر كردم اين كاغذ يك ماه قبل نوشته شد; پس زمينه كار را ختم‏هاى سابق تاثير نموده است و كاش معلوم مى‏شد كه به درد بعد از اين هم مى‏خورد رسيدم به آخوند عرض كردم چنين كاغذى به من نوشته‏اند، فرمودند: به من هم نوشته‏اند و لكن آن تاجر در نجف نيست تا هفته ديگر صبر كنيد، وقتى كه آمد به نوشته عمل خواهد شد . من از اوج خوشحالى كه داشتم پايين آمدم ; بلكه اوقاتم تلخ گرديد; شايد از آن خيالى كه بين راه كردم خدا سر لج افتاد و انگشتى به مطلب رسانيد كه به عهده تعويق افتاده، بالاخره معلوم نيست كه اصلا بدهند، دلم مى‏لرزد، اى كاش اين كاغذ نرسيده بود كه باز آسوده بودم .
اى خدا تو مى‏دانى آن خيالى بود كه به عنوان شوخى از دل ما گذشت تو خود مى‏دانى كه من موحدم و به مضمون اسامى جماليه و جلاليه تو اذعان دارم . من نه على اللهيم نه حسين اللهى، توبه، توبه! !
شوخى هم بعد از اين نكنيم، چشم، در دهان را ببنديم، دروازه خيال را چه كنيم؟
هفته ديگر پول رسيد، قرض‏ها ادا شد . (4)
پى نوشت :
1 . سياحت‏شرق، ص 204، 207، با تلخيص و اندكى تغيير در عبارات .
2 . سياحت‏شرق، ص 390 .
3 . اين مثل در (امثال و حكم) دهخدا، ج 1، ص 50، 51 و ج 2، ص 833 بدين صورت آمده (دود از كنده برخيزد)
4 . سياحت‏شرق، ص 379، 388، با تلخيص و اندكى تغيير و تصرف .

زیارت عاشورا در سیره ابرار


پدیدآورنده: اسماعیل محمدی کرمانشاهی ،


در سال 61 هجری تلخ‏ترین فاجعه تاریخ انسانی به وقوع پیوست،روز عاشورا بود که بهترین خلق به همراه بهترین نزدیکان وبهترین اصحاب و بهترین مسلمانان در سرزمینی که به واسطه این‏بهترینها، بهترین شد، شربت‏شهادت را در عطش وصال دوست،سرکشیدند.
اما در مقابل این بهترینها، بدترین‏هایی نیز وجود داشت. اول آن‏که کسانی که حضرت امام حسین(ع) و یارانش را به شهادت رساندندبدترین مردم بودند. دوم آنکه بدترین ظلمها را بر آن حضرت رواداشتند به گونه‏ای که به نحوی دلخراش و جانسوز امام حسین(ع) ویارانش را به شهادت رساندند. بدین گونه بود که عاشورا جاودانه‏شد و خداوند اجر این همه جانفشانی و مظلومیت را چه زیبا دراین دنیا به آن حضرت عطا نمود، چنان که به امام حسین(ع)کرامات بسیار بخشید و در محبت و زیارت و تربت آن بزرگوار فارغ‏از عطای اخروی، کرامت دنیوی بخشید.
در ترنم باران معرفت چنین رسیده است:
امام صادق(ع) فرمود: «من زار الحسین فی یوم عاشورا وجبت له‏الجنه‏» (1) کسی که در روز عاشورا امام حسین(ع) را زیارت کندبهشت‏بر او واجب می‏شود.
و امام رضا(ع) فرمود: «فان البکاء علیه (الحسین) یحط ذنوب‏العظام‏» (2) همانا گریستن بر امام حسین(ع) گناهان بزرگ رانابود می‏کند.
و امام صادق(ع) فرمود: «من زار قبر ابی عبد الله(ع) یوم‏عاشورا، عارفا بحقه کان کمن زار الله تعالی فی عرشه‏» (3) کسی‏که روز عاشورا قبر امام حسین(ع) را زیارت نماید در حالی که حق‏او را بشناسد همانند آن است که خدای را در عرش او زیارت کرده‏است.
و در سیره ابرار و نیکان آمده است که آنان حق آن مقام والا رامی‏شناختند و در سایه این شناخت در مقام عمل حق او را گرامی‏می‏داشتند. بزرگان از رهگذر این احترامات بزرگی یافته‏اند:
آیت الله العظمی اراکی:
یکی از ملازمان ایشان نقل نموده که برنامه معظم له این بود که‏هر روز بالای بام می‏رفتند و به حالت ایستاده به خواندن زیارت‏عاشورا می‏پرداختند و صد لعن و صد صلوات که در زیارت عاشوراوارد شده است مقید بودند بطور کامل قرائت کنند و این برنامه‏ایشان به همین نحو یعنی بالای بام و رو به قبله حتی در روزهای‏برفی و سرد هم بدون کم و کاست ادامه داشت تا موقعی که توانایی‏جسمی داشتند. (4)
شیخ مرتضی نواده شیخ انصاری:
در شرح حال ایشان آورده‏اند که از جمله عادات او خواندن زیارت‏عاشورا بوده که در هر روز دو بار، صبح و عصر آن را می‏خواندندو بر آن بسیار مواظب بودند، بعد از وفاتش کسی او را در خواب‏دید و از او احوالش را پرسید.
در جواب سه مرتبه فرمود: عاشورا، عاشورا، عاشورا. (5)
آیت الله میرزا ابو القاسم محمدی گلپایگانی:
فرزند ایشان در شرح احوال ایشان نقل نمودند که وی در تمام‏زندگی پشت‏بام می‏رفتند و حضرت امام حسین(ع) را زیارت می‏نمودندو گاهی در حالی که برف زیادی روی پشت‏بام بود، ایشان می‏رفت وحضرت را زیارت می‏نمود و جالب آن که نام همه فرزندان ذکور خویش‏را حسین گذاشت. (6)
آیت الله سید زین الدین طباطبایی:
روزی ایشان از وصف کربلا و روز عاشورا برای دوستان تعریف‏می‏کردند و همچنین در اهمیت زیارت عاشورا گفتند:
شبی در حجره مشغول زیارت عاشورا بودم، در سجده شکر زیارت حالم‏منقلب شد و کربلا با آن صحنه‏های روز عاشورا و امام حسین(ع) رادیدم و غش کردم. (7)
آقانجفی قوچانی:
ایشان در ضمن خاطرات خود می‏گوید: روزی بنا گذاشتم چهل روززیارت عاشورا روی بام مسجدشاه (اصفهان) بخوانم و سه حاجت درنظر داشتم، یکی قرض پدرم ادا شود و یکی مغفرت و دیگری علمم‏زیاد شود و درجه اجتهاد، پیش از ظهر شروع کردم و هنوز ظهرنشده تمام می‏شد، از اول تا به آخر دو ساعت طول می‏کشید، چهل‏روز تمام شد. یک ماه نگذشت که پدرم نوشته بود که قرض مرا موسی‏بن جعفر(ع) ادا کرده، من به او نوشتم بلکه سید الشهداء اداکرد. (و کلهم نور واحد) چون قوی‏دل شده در ماه محرم و صفر جهت‏مطلبی که در نظرم اهم مطالب بود، چهل روز زیارت عاشورا روی‏بام مسجد خواندم، با اهتمام تمام و کمال احتیاط، به این معنی‏که در آن دو ساعت همه را رو به قبله، سر پا در مقابل آفتاب‏ایستاده بودم تا تمام می‏شد.
چهل روز ختم ما تمام شد، بعد از آن خوابی دیدم که مطلب‏برآورده شده است. (8)
پی‏نوشتها:
1- وسائل الشیعه، ج 14، ص‏476، ح‏19637.
2- همان، ص 504، ح‏19697.
3- همان، ص‏476، ح‏19636.
4- به نقل از یکی از ملازمان ایشان.
5- مردان علم در میدان عمل، سید نعمت الله حسینی، انتشارات‏سید الشهداء، ج 2، ص‏376.
6- به نقل از حجه الاسلام و المسلمین حاج آقای غلامحسین محمدی‏گلپایگانی.
7- برنامه سلوک در نامه‏های سالکان، علی شیروانی، انتشارات‏دار الفکر،1376، ص‏233.
8- سیمای فرزانگان، رضا مختاری، ص 201.


تمثیل( کرب ) و ( بلا ) در زیارت کربلا


منابع مقاله:
کربلا کعبه دلها ، محدثی، جواد؛


عاشورا، روز ناگوار و دردناکی بود.
و کربلا، صحنه دلخراشی و جانسوز...
آنچه بود،گرسنگی بود و تشنگی، غربت و مظلومیت، شهادت و خون، اسارت و زخم زبان، خستگی و گرد و غبار،دلهره کودکان و رنج مادران، غم بود و درد،قتل عام و خیمه‏های سوخته، قساوت دشمن و سرهای بریده، و...
و حسین بن علی(ع) شهید آن روز و این صحنه است.بر مظلومیت او، نه تنهااهل زمین، بلکه اهل آسمان و فرشتگان هم می‏گریند.چرا که ( کربلا ) در تاریخ بی نظیر است.به بیان امام صادق(ع).
( چهار هزار فرشته،آشتفه و غبار آلود، تا قیامت بر حسین می‏گریند.)(1) و به بیان امام رضا (ع):
( هزاران ملک،تا قیامت، همواره بر کربلای حسین فرود می‏آیند و آن را طواف‏می‏کنند و غمگینانه بر او می‏گریند...)(2) در بارگاه قدس که جای ملال نیست سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است جن و ملک بر آدمیان نوحه‏می‏کنند گویا عزای اشرف اولادآدم است(3) این، واقعیت معنوی کربلاست، هر چند که ما، توان ادراک و فهم آنرا نداشته باشیم.
( ام سلمه) همسر پیامبر اسلام که تا زمان حادثه عاشورا زنده بود، از شهادت حسین در کربلا در خواب، با خبر شد.به‏این صورت که او را در آن ایام گریان دیدند.پرسیدند که سبب گریه ات چیست؟گفت:پیامبر را در خواب دیدم، با سر و صورتی خاک آلود وچهره‏ای پریشان، گفتم:چرا اینطور؟ فرمود:از کربلا می‏آیم - یا:دیشب، برای حسین و اصحابش، قبر می‏کندم...) (4) چنین خوابی را ( ابن عباس ) هم دیده بود و نقل می‏کرد.
و نیز، در روایات است که پس از شهادت حسین بن علی(ع) در بیت المقدس، زیر هر سنگریزه‏ای خون تازه بود، آسمان و زمین بر حسین گریست، آسمان سه روز خون بارید، از زمین خون جوشید و ...(5) هدف از نقل اینگونه روایات چیست؟
می‏خواهیم بگوییم،زائر حسین(ع) که به زیارت مرقد آن امام مظلوم می‏رود،باید تمثیلی از شدائد و رنجها و سوز و گدازها و خوف و عطشها را در خویش، پدید آورد.کربلایش، کرب و بلا باشد.سفری همچون سفر حسین و اهل بیتش در کربلا.
درسفر کربلا، باید همسان فرشتگان بود، مهمون و اندوهناک، دلسوخته و غبار آلود، پریشان خاطر و غمین.
این نیز، توصیه‏ائمه (ع) است.با اینکه در زیارت قبور ائمه دیگر، سفارش به نظافت، پاکی، جامه‏های نیکو، و...شده است، در مورد زیارت حسین بن علی (ع)،هر چه رنج و گرسنگی و تشنگی باشد، بهتر است، محزون و ژولیده‏و غبار آلود باید زیارت کرد، تا یاد آن رنجها و مصیبتها که بر اهل بیت حسین(ع) روا شد به یادها بیایدو زنده شود.
غبار راه‏در سفر کربلا، خود، زینت زائر است و عطر جانبخش حسینی است.
نیازمند بلا!گورخ از غبار مشوی که کیمیای مراد است، خاک کوی نیاز(6) از امام صادق(ع) نقل شده است که زیارت قبر حسین(ع)، بهتراست که پیاده انجام گیردو زائر با پای برهنه و راه رفتنی همچون غلامان به سوی قبر برود.(7) و نیز فرموده است:
( اذا اردت‏انت قبر الحسین، فزره و انت کئیب حزین - مکروب شعث غبر، فان الحسین قتل و هو کئیب حزین شعث مغبر جائع عطشان )(8) یعنی:هر گاه خواستی حسین را زیارت کنی، او را در حالی زیارت کن که افسرده‏و غمگین و ژولیده و غبار آلود باشی، چرا که حسین، در حالی کشته شد که پژمرده و غبار آلود و گرسنه وتشنه بود.در حدیث دیگر، امام صادق فرموده است:حسین بن علی را در حال اندوه و حزن و رنج و خاک آلوده و پژمرده و گرسنه و تشنه زیارت کن:
( اذا اردت الحسین‏فزوه و انت حزین مکروب شعثا غبرا جائعا عطشانا )(9) داشتن چنین حالتی در زیارت، ترسیم حوادث روز عاشوراست و اینگونه به دیدار رفتن،نشانه آن شیفتگی قلبی و دلدادگی فراوان است، از این رو این غبار، خود، طراوت و پاکی است و این آشفتگی و افسردگی، نشاط روح عاشق است.
از شیشه، غبارغم نمی‏باید شست وز دل رقم ( الم ) نمی‏باید شست پایی که به راه عشق شد خاک آلود با آب حیات هم نمی‏باید شست(10)امام صادق (ع)شیوه‏عملی جدش امام زین العابدین را مورد نظر قرار داده و به ( ابو بصیر ) تعلیم می‏دهد که قبل از زیارت حسین، سه روز روزه بگیر و در آخرین شب - شب جمعه - پس از نماز شب به آسمان نگاه کن، آن شب را قبل از مغرب غسل کن، شب را با طهارت بخواب، و هنگامی که خواستی به سوی مزار آن حضرت بروی، غسل کن، ولی عطر نزن، روغن نزن، سرمه نکش تا به قبر برسی.(11) حسین، عزیز همه است.در سوگ این عزیز، و در زیارت خاک آن شهید، زائر باید خود را داغدیده و عزادار و غمگین بداند وبنمایاند.سفر کربلا، سفر تفریح و تفرج نیست.زیارت حسین، اردوی تفریحی‏و پیک نیک نیست.از این رو، گاهی امامان می‏دیدند که گروههای زائر،همراه خود، وسایل پخت و پز و کباب و بزغاله و حلا و فرنی و سفره‏های رنگین میبرند، بر می‏آشفتند و اعتراض می‏کردند که:آیا شما سر خاک پدرتان‏هم اینگونه می‏روید؟! وقتی به امام صادق خبر می‏رسد که جماعتی اززوار حسین، زاد راه و ره‏توشه‏های خوب و معطر بر میدارند می‏فرماید:اگر اینان، قبر پدران، یا مادران یا دوستان خویش را زیارت کنند هرگز ن نمی‏کنند:(لو اتیتم قبور آبائکم و امهاتکم لو تفعلوا ذلک ) راوی می‏پرسد: پس چه بخوریم؟حضرت پاسخ میدهد:نان و شیر.
در روایتی هم به‏نقل ( مفصل بن عمر ) امام صادق می‏فرماید زیارت کنید، بهتر از زیارت نکردن است، زیارت نکردن، بهتر از زیارت کردن است!... روای که تعجب می‏کند، امام، ادامه میدهد:بخدا قسم، هر یک از شما که سر قبر پدرش می‏رود، افسرده و غمگین میرود، ولی به زیارت حسین، با سفره‏هاو ره‏توشه‏ها میروید!... هرگز نباید چنین کنید، تا اینکه قبر حسین را غبار آلود و ژولیده زیارت کنید.(12) در اینصورت است که ( کرب ) و ( بلا ) را در زیارت ( کربلا ) می‏توان تجسم بخشید و کربلا را با ترسیم چهره مظلومانه‏اش، زیارت کرد.
و بدین گونه است که سمبل مظلومیت اهل بیت را می‏توان حفظ کرد و کربلا را همواره زنده و سازنده نگه‏داشت، حتی با تحمل هزینه‏ها و خرجها و شداید و رنجها.خداوند هم تضمین کرده است که آنچه در این راه، خرج شود جبران کند.(13).
پاورقی.
1 - بحار الانوار، ج 98 (چاپ بیروت) ص 7.
2 - همان، ص 40.
3 - محتشم کاشانی - دوازده بند.
4 - بحار الانوار ج 45 ص 230 - 232.
5 - همان ص 201 به بعد، احادیث مکرر.
6 - حافظ.
7 - بحار الانوار ج 98 ص 143.
8 - همان، ص 142.
9- بحار الانوار ج 98 ص 140 و وسائل الشیعه ج 10 ص 414 حدیث 2.
10 - مشفقی دهلوی.
11 - فاغتسل‏و لا تطیب و لا تدهن و لا تحکتحل، حتی تاتی القبر.(وسائل الشیعه ج‏10 ص 423).
12 - چند حدیث، با مضمون فوق، (بحار الانوار، ج 98 ص 141).
13 - وسائل الشیعه، ج 10 ص 357 و 376 حدیث 2 و 5.


زیارت امام حسین ( ع ) در روایات


منابع مقاله:
کربلا کعبه دلها ، محدثی، جواد؛

برای زیارت‏هیچ امامی، به اندازه زیارت حسین بن علی(ع) در ( کربلا ) تاءکید نشده است.
حتی برای زیارت رسول خدا(ص) هم آن همه سفارش و دستور نیست.
گاهی در روایات،زیارت ( کربلا )، از زیارت ( کعبه ) هم برتر و بالاتر به حساب آمده است و برای زیارت سیدالشهدا، پاداشی برابر دهها و صدها حج و عمره بیان شده است، باید راز قضیه را فهمید.
لحن و بیانی‏که در احادیث مربوط به زیارت سیدالشهدا(ع) به کار رفته است، بسیار جدی و آمیخته با تاءکیدات فراوان است.
ضرورت‏زیارت را در هر حال و همواره مطرح می‏کند، آن را برای یک شیعه و پیرو امام، در حد یک ( فریضه ) می‏شمارد، ترک آن را بسیار ناپسند می‏داند و هیچ عذر و بهانه و خوف و خطر را مانع از آن به حساب نمی‏آورد و به رسمیت نمی‏شناسد.
ازانبوه روایات گوناگون، به چند نمونه اشاره می‏کنیم:
امام صادق(ع)در دیدار با یکی از اصحاب برجسته اش به نام ( ابان بن تغلب ) ، از وی می‏پرسد:ای ابان:
کی به زیارت قبر حسین رفته‏ای ؟
ابان - مدتی است طولانی که به زیارتش نرفته‏ام.
امام - سبحان‏الله...تو از بزرگان و روسای شیعه‏هستی‏ودر عین حال، حسین(ع) را رها کرده و به زیارتش نمی‏روی؟...(1) امام باقر(ع) از یکی از شیعیان پرسید:فاصله میان شما و حسین (ع) چه قدر است؟
- بیست‏و شش فرسخ (یا:شانزده فرسخ) - آیا به زیارت قبرش می‏روید؟
- نه!- چه‏قدر جفا کردید!...(2) زیارت حسین رفتن، یک تکلیف مکتبی برای شیعه او و پیرو مکتب عاشورا است.
بدون پیوند باآن مرقد و مزار، ( شیعه بودن ) دارای خلل است.این مطلبی است که خود ائمه دین فرموده‏اند.امام صادق(ع؟فرمود:
هر کس به زیارت‏حسین(ع) نرود تا بمیرد، در حالیکه خود را هم شیعه ما بداند، هرگز او شیعه ما نیست.و اگر از اهل بهشت هم باشد، او مهمان بهشتیان است:
( من لم یاءت قبرالحسین(ع) و هم یزعم انه لنا شیعه حتی یموت، فلیس هولنا بشیعه و ا ن کان من اهل الجنه فهو ضیفان اهل الجنه )(3) امام صادق(ع) در جای دیگر فرمود:
کسی که‏توانایی زیارت حسین را داشته باشد ولی زیارت نکند، نسبت به پیامبر اسلام و ائمه ( عاق ) شده است.(4) و نیز، آن حضرت فرموده است:
زیارت‏حسین بن علی(ع)، بر هر کسی که ( حسین ) را از سوی خداوند، (امام) می‏داند لازم و واجب است:
( زیاره الحسین‏بن علی واجبه علی کل من یقر للحسین بالاءمامه من ا لله‏عزوجل.)(5) و اینکه:هر که تا هنگام مرگ، به زیارت حسین(ع) نرود، دین‏و ایمانش نقصان دارد.(6) امام باقر(ع) فرموده است شیعیان ما را به زیارت قبر حسین بن علی دستور بدهید.چرا که زیارت او، بر هر مومنی که به ( امامت الهی ) حسین(ع)، اقرار دارد، فریضه است.(7) و در سخنی دیگر فرموده است:شیعیان ما را دستور دهید تا حسین(ع) را زیارت کنند.همانا زیارت او عمر را زیاد، رزق را افزون، و بدیها را دفع می‏کند و زیارت او، بر هر مومین که به امامت او از سوی خداوند اعتقاد دارد واجب است.(8) گویا بین اعتقاد به امامت و رهبری، با رفتن به زیارت، ملازمه‏است و زیارت عمل به تعهد و وفای کامل به پیمانی است که بین هر امام و پیروان او برقرار است.
پاورقی :
1 - کامل‏الزیارات، ص 331، سفینه البحار، ج !ص 565، بحار الانوار، ج (بیروتی) ص‏7.
2 - کم بینکم‏و بین الحسین؟قلت:ست و عشرون فرسخا.قال له:او ما تاءتونه؟قلت:لا قال:ما اجفا کم!...(وسائل الشیعه، ج 10 ص 337 و 338، حدیث 16 و 20، بحار الانوار، ج 98 ص 5).
3 -وسائل الشیعه، ج 10 ص 336، حدیث 11 بحار الاءنوار، ج 98 ص 4.
4 - وسائل الشیعه، ج 10 ص 333، حدیث 2.
5 - وسائل الشیعه، ج 10 ص 346 حدیث 5.
6 - ...کان منتقص‏الدین، منتقص الایمان.(بحار الانوار ، ج 98 (بیروتی) ص 4).
7 - مروا شیعتنابزیاره قبر الحسین بن ع لی، فان اتیانه مفترض علی کل مومن یقر للحسین بالامامه من الله.(کامل الزیارت، ص 121، بحار الانوار، ج 98 ص 1،3 و 4).
8 - وسائل الشیعه، ج 10 ص 321، حدیث 8 و ص 345 حدیث 1 و 5.